گویند مرا نفس نیست
دیروز صبح که برخواستم که زمین و زمان را به سخره گیرم
ناگه در میان رختخوابم رویایی دیدم
رویایی پر هیاهو و البته متین
امد و بر چهره ام بوسه ای کشید و رفت
و هنوز هم من گیجم که چه بود چه بود آن چس
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment